خسته ,لحظه

زن اولش آروم بود فقط گله میکرد،که چرا پرونده رو ندادین به هواهرم 

مدیر گفت که قانون اینو نمیگه باید،تحویل والدینش بشه برگشت رو به من که تو گفتی خاله ش،بیاد،بهش میدی اول یادم نمیومد،همچین قولی دادم انکار کردم چون اون لحظه زیر فشار کار مغزم کار نمیکرد همکارم گفت ایشون با تلفن صحبت میکردن همچی قولی ندادن زن داغ کرد اول پاچه ی همکارمو گرفت و کلی داد و بیداد کرد همکارم سکوت کرد بعد پرید به من و هی صداشو برد،بالا که شما فلانید و شما بهمانید من اول سکوت کردم صبر کردم صبر کردم نهایتا جوابشو دادم مثل خودش تهدید کرد شکایت میکنم گفتم هررر کاری دوست داری بکن



خیلی خسته م ......خونه که اومدم آروم که شدم تازه خون به مغزم رسبد،که اگه اون لحظه من جلو میرفتم دستهای زنو میگرفتم و آرومش میکردم این بلوا و این خاطره ی تلخ بوجود،نمیومد

اما

اون خسته و من خسته تر از ایشون

اون لحظه با فشارهای روانی که داشتم فقط تونستم مث خودش رفتار کنم و این بد بود 


منبع اصلی مطلب : بـــــانوی مـــردادی
برچسب ها : خسته ,لحظه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : زن فریاد میزد..